السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

458

تفسير الميزان ( فارسي )

« فعال » مىآيد ، مانند « حطام » ، « قماش » ، « غثاء » و « جفاء » . كلمه « يوقدون » از ايقاد به معناى افكندن هيزم در آتش است ، و در « استوقدت النار » و « انقدت النار » و « توقدت النار » به همين معنا است ، و كلمه « متاع » به معناى هر چيزى است كه از آن تمتع و بهره ببرند ، و كلمه « مكث » به معناى سكونت در مكان است ، به تدريج و مرور زمان . و در باب « مكث » - بفتح كاف - و باب « مكث » - بضمه كاف - و باب تفعل كه « تمكث » مىآيد ، همه به اين معنا است « 1 » . راغب گفته است : « باطل » نقيض حق و به معناى چيزيست كه پس از وارسى كردن معلوم مىشود ثبات نداشته ، و بدين معنا است در آيه « ذلِكَ بِأَنَّ اللَّه هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ ما يَدْعُونَ مِنْ دُونِه هُوَ الْباطِلُ » گاهى هم نسبت به عمل و گفتار به كار برده مىشود ، چنانچه خداوند فرموده : « وَبَطَلَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ » و نيز فرموده : « لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْباطِلِ » ، و مصدر آن « به طول » ، « بطل » و « بطلان » ، مىآيد اين بود آنچه كه از گفتار راغب مورد احتياج بود . « 2 » بنا بر اين بطلان هر چيزى بدين معنا است كه انسان براى آن چيز يك نوع وجود و واقعيت فرض بكند ، ولى وقتى با خارج تطبيقش مىكند آن طور كه فرض شده بود مطابق با خارج نباشد . و حق بر خلاف آنست و عبارتست از چيزى كه فرضش با خارج تطبيق كند . بنا بر اين صفت حق و باطل دو صفتى است كه در اصل مختص به اعتقاد بوده ، و اگر غير اعتقاد را هم حق و يا باطل خوانده عنايتى به كار مىبرند . بنا بر اين ، گفتن اينكه آسمان بالاى سر ما و زمين زير پاى ما است گفتارى است حق ، چون واقع و خارج با آن تطبيق مىكند ، بخلاف اينكه بگوييم آسمان زير پاى ما ، و زمين بالاى سر ما است ، كه چون در واقع آن ثباتى كه فرض مىشدند ندارند و باطل است . و يك فعل وقتى حق است كه بر طبق آن غايت و نتيجه اى كه برايش تقدير و فرض شده صورت گيرد ، مانند خوردن براى سير شدن كسب و كار براى به دست آوردن روزى و خوردن دواء براى صحت ، و اما اگر آن نتيجه و غرض كه برايش در نظر گرفته شده بدست نيايد آن فعل باطل است . و همچنين موجودات خارجى وقتى حقند كه در خارج وجود داشته باشند ، مانند وجود حق تعالى ، و اما اگر چيزى وجود ندارد ، و مع ذلك معتقد بوجودش باشيم آن شىء باطل است ، و همچنين اگر موجود باشد و ليكن آن خواص وجودى كه برايش فرض شده نداشته باشد ، آن

--> ( 1 ) مجمع البيان ، ج 6 ، ص 286 . ط تهران . ( 2 ) مفردات راغب ماده « بطل » .